( يکشنبه 1/11/1385 :: ساعت 1:31 عصر) غدير
و غديري ديگر از راه آمده است. و خاطرة سالهاي دور دوباره تکرار مي شود. پيامبر- صلي الله عليه و آله و سلم- در بازگشت از حجه الوداع مأموريتي مهم و حياتي از جانب خداي متعال دريافت مي دارد. در سرزميني بنام غدير او را جانشين و وصي و امام بعد از خود معرفي مي کند. مردي که از قبيله آفتاب و از تبار باران و از سلاله نور است. مردي به بزرگي آسمان و به زيبايي ماه. و او چه کسي مي تواند باشد؟ جز علي، او که همواره مظهر بزرگي و شجاعت هست و خواهد بود.
و آنگاه مسافران که حدود 120 هزار نفر بودند از حج باز آمده، با علي- عليه السلام- پيمان مي بندند. آنها دست بيعت او را مي گيرند و به او تبريک مي گويند.
و چه ناجوانمردانه! مرداني که در وفاي به عهد خويش شُهره بودند، نزديک به هفتاد روز بعد، پيمان شکني مي کنند. آنان چشمهايشان را مي بندند تا علي- عليه السلام- را نبينند. خدايا مگر مي توان علي را نديد؟ مگر مي توان در کنار خورشيد زندگي کرد و هر روز از نور زندگي سازش بهره گرفت و او را انکار نمود؟ بارالها! چگونه واقعيتي بزرگ همچو غدير را انکار کردند و علي- عليه السلام- اين طلايه دار پرچم اسلام را، خانه نشين نمودند؟
و اما دوباره غديري ديگر از راه رسيده است و آناني که به خيال خويش علي- عليه السلام- را خانه نشين کردند، به تاريکي تاريخ پيوستند. و اينک ما مانده ايم. ما هستيم و غديري دوباره، ما هستيم و علي زمان خويش، ما هستيم و مردي از تبار علي، مردي بر بلنداي آسمان، مردي که اگر چه او را نمي بينيم، ولي حضورش را در تک تک لحظات زندگي خويش، با همة وجود احساس مي کنيم.
اگر چشمهايتان را براي لحظاتي هر چند کوچک ببنديد، و اگر قلبتان را به سوي او روانه کنيد، او را خواهيد يافت. او را بر فراز نور خواهيد يافت. بر فراز نور ايستاده است و منتظر.
بياييد دلهايمان را به سويش روانه کنيم همه با هم، به او ثابت کنيم که تنها نيست. ما ،آري همة ما با او هستيم و دوستش داريم و هرگز تنهايش نمي گذاريم.
بياييد دست بيعت به سويش دراز کنيم، بيعتي حقيقي، بيعتي که اگر هفتاد روز نه، چه مي گويم؟ بيعتي که اگر سالها از آن بگذرد فراموشش نکنيم.
مباد که اماممان همچون پيشينيانش غريب بماند. مباد که ما نيز همچون گذشتگان بيعت شکني کنيم، و اماممان را در ميان خيل دشمنان تنها رها کنيم.
بياييد به او ثابت کنيم که ما، مانند گذشتگان حقيقت خورشيد را انکار نمي کنيم. خورشيدي که هر روز براي طلوع هميشگي اش دعا مي کنيم.
«اللهم عجل لوليک الفرج»
دستهايتان را بلند کنيد، مي خواهيم وجود خويش را از هر چه ظلمت است، برهانيم و همچون کبوتران تازه آزاد شده در سقف آسمان به پرواز درآييم.
قلبهايتان را به درگاه مقدسش روانه کنيد، و نجواي عشق سر دهيد. مي خواهيم با ملائک همراه شويم و همرا آنان بر دستان مبارک و منتظر اماممان بوسه زنيم. مي خواهيم با نور پيمان ببنديم، پيماني بزرگ و هميشگي.